logo
مشارکت آنلاین
mdi-menu
صفحه اصلی اخبار و گزارشات چندرسانه ای درباره ما تماس با ما

ورود

ثبت نام

mdi-account

خروج از حساب کاربری

mdi-exit
logo
Charity School Association of Tehran

شماره ثبت: ۱۳۷۴۸

سال تاسیس: ۱۳۷۸

مدرسه سازی ذخیره آخرت است.

پنجشنبه 21 خرداد 5
mdi-instagram mdi-twitter mdi-telegram mdi-facebook mdi-google-plus mdi-linkedin mdi-youtube
fa en
صفحه اصلی mdi-chevron-left اخبار mdi-chevron-left گزارشی از مدرسه"خیرساز" سید فاطمی در منطقه 16 تهران/ اینجا شهیدستان شهر لقب دارد
mdi-calendar تاریخ انتشار: 1399/07/12 12:00:35 mdi-printer
mdi-information کد خبر: 121

گزارشی از مدرسه"خیرساز" سید فاطمی در منطقه 16 تهران/ اینجا شهیدستان شهر لقب دارد

مدرسه شهید سید فاطمی توسط برادران نیکوکار مرحوم محمد رضا، علیرضا و امیر ریسمان سنج درسال 1394 تخریب و نوسازی شده والبته مدرسه خیرساز دبیریان نیز که در جوار این مدرسه قرار گرفته به همت برادران ریسمان تکمیل و به بهره برداری رسیده است.

مدرسه خیرسازسید فاطمی در گذشته مدرسه ای فرسوده و قدیمی درخیابان عراقی، ابتدای کوچه شهید نوروزی بوده که در سال 1340 با نام مدرسه عدل راه اندازی شده بود. این مدرسه درسال 57 و زمان پیروزی انقلاب به نام شهید«سید مهدی سید فاطمی» که از دانش آموزان همین مدرسه بوده نامگذاری شده است. جالب اینکه در دوران دفاع مقدس این مدرسه 46 شهید دانش آموزتقدیم انقلاب کرده است. به گفته شهروندان، مدرسه شهید سید فاطمی به دلیل آماربالای تعداد شهدای دانش آموزبه شهیدستان شهرشهرت پیدا کرده است. در دوران دفاع مقدس بسیاری از دانش آموزان این مدرسه درس و مشق را رها کردند و برای دفاع از خاک وطن راهی جبهه ها شدند. آنها درس شهادت را پشت نیمکت های همین مدرسه آموختند. درسی که آنها را سعادتمند و نامشان را جاودانه کرد. برای آشنایی بیشتر با شهیدان این مدرسه و حال و هوای آن روزهای مدرسه، خاطرات تعدادی از مسئولان امروز که دانش آموزان دیروز همین مدرسه بودند را مرور کردیم.

هنوز به شاگردان مدرسه غبطه می خورم

«محمد رضا شریفی» معاون پرورشی مدرسه شهید سید مهدی سید فاطمی است. او دهه 60 شاگرد دبیرستان همین مدرسه بود. شریفی در هنگام مروز خاطرات گذشته ابتدا به وضعیت مدرسه اشاره می کند و می گوید: «در گذشته شکل و شمایل مدرسه اینگونه نبود. اینجا ساختمان قدیمی 3 طبقه ای بود که تقریبا 18 کلاس داشت و بهترین مدرسان در آن تدریس می کردند به همین دلیل خیلی ازدانش آموزان دلشان می خواست در آن درس بخوانند.»

گویا در گذشته مدرسه عدل یا سید فاطمی کنونی ازمدارس بسیار خوب منطقه 16 بوده و هردانش آموزی نمی توانست در آن تحصیل کند. شریفی می گوید: «برای ورود دانش آموزان به این مدرسه 2 معیار اعتقادی و علمی آنها ارزیابی می شد و دانش آموزانی که بیشترین نمره را به دست می آوردند می توانستند دراین مدرسه درس بخوانند. حال و هوای سال های دهه 60 به گونه ای بود که هر نوجوان و جوانی دلش می خواست برای میهنش کاری انجام دهد. گویا دانش آموزان با رفتن به جبهه می خواستند به بزرگترها نشان دهند که بزرگ شده اند و توانایی برداشتن اسلحه و دفاع در برابر دشمنان را دارند.»

از جبر و مثلثات تا خط مقدم

به گفته شریفی علاوه بر دانش آموزان معلمان هم راهی جبهه می شدند. حضور دبیرانی مانند «خیرآبادی» که آن سال ها جبر و مثلثات تدریس می کرد، باعث می شد تا معلم ها و دانش آموزان برای رفتن به جبهه بیشتر ترغیب شوند. درواقع معلمان سعی می کردند در کنار آموزش کتاب های درسی، ایثار، شهادت و از خودگذشتگی را نیز به شاگردان خود بیاموزند برای همین همراه با دانش آموزان به جبهه ها می رفتند و کلاس ها یکی یکی خالی می شدند. مثل بچه های دهه 60 از جمله «قدرت الله سرلک»، «بیات»، «محمدرضا محمدی»، «حقی»، «برادران دستواره» و «زارع» که دانش آموزان همین مدرسه بودند که بنا به اقتضای زمان درس و مشق را رها کردند و اسلحه به دست گرفتند و قدم در مسیر شهادت گذاشتند. شریفی خاطرات زیادی از آن روزها و دانش آموزان دارد. او به خاطره ای که مربوط به زمان رفتن «قدرت الله سرلک» به جبهه می شود، اشاره می کند و می گوید: «یک روز در حیاط مدرسه نشسته بودم که دیدم این دانش آموز ساک کوچکی به دست گرفته و از در مدرسه بیرون می رود. جلو رفتم و سئوال کردم که کجا می روی؟ لبخند زد و گفت: «جبهه» بعد با او رو بوسی کردم و گفتم: «اگرشهید شدی مرا هم شفاعت کن» نگاهی کرد و گفت: «حالا کو تا من بروم و شهید بشوم.» به شوخی گفتم که پسر چهره تو حسابی نورانی شده نکند می خواهی شهید شوی؟ خداحافظی کرد و رفت و بعد از 2 هفته خبر شهادتش را آوردند.»

بچه هایی که آموزگار معرفت بودند

 نسل جوان آن روزها نه تنها در جبهه بلکه در تمام موقعیت ها از خودگذشتگی نشان می داند. شریفی خاطره دیگری از دانش آموزان شهید مدرسه فاطمی نقل می کند و می گوید: « روزی دانش آموزان تصمیم گرفتند برای کمک به رزمنده ها پول جمع کنند. همان موقع ها بود که پدر زارع تازه فوت کرده بود و خانواده اش اوضاع خوبی نداشتند. وقتی بچه ها جمع شدند تا پول هایشان را روی بگذارند زارع هم آمده بود. وقتی نوبت او شد بدون توجه به عکس العمل دیگران جفت جورابش را که به تازگی خریده بود از پاهایش در آورد و مرتب کرد و روی پول های جمع شده گذاشت و گفت من همین ها را دارم و می خواهم برای رزمنده ها بفرستم. این حرکت شهید زارع را هیچ وقت فراموش نمی کنم.» شریفی دلتنگ آن روزها و همکلاسی های با معرفت مدرسه است. وقتی خاطرات گذشته را مرور می کندغبطه می خورد که چرا ازغافله دوستانش عقب مانده و نتوانسته کنارشان باشد.

قاب عکس شهدا در کلاس درس مدرسه

«نصرالله اشهد» از سال 1360 تا 1368 سرایدار مدرسه عدل یا شهید سید فاطمی بود. دانش آموزان او را بابای مدرسه صدا می کردند. اشهد اکنون بازنشسته است. او از روزهای گذشته مدرسه شهید سید فاطمی به نیکی یاد می کند و می گوید: «درمدارس زیادی کار کردم اما بهترین روزهای کاری ام را در مدرسه شهید سید فاطمی گذرانده ام. دانش آموزان مدرسه بسیار خوب و مهربان بودند. با شروع جنگ خیلی از دانش آموزان تصمیم گرفتند به جبهه بروند. درهفته حدود 10 تا 15 نفر از بچه ها کلاس درس را تعطیل می کردند و ساک به دوش می گرفتند و جبهه می رفتند. وقتی بچه ها شهید می شدند و خبر شهادتشان به گوش دانش آموزان می رسید آنها مدرسه را تعطیل می کردند و همگی برای تشیع پیکر شهدا به میدان بازار دوم می رفتند. یادم هست بچه ها که شهید می شدند همشاگردی ها در کلاس درس روی صندلی آنها قاب عکس یا گلدان گل می گذاشتند. علاوه بر این تعدادی از دانش آموزان مجروح و زخمی می شدند و بچه ها به عیادت آنها می رفتند.»

دو دوستی که در بهشت همسایه هم شدند

 بابای مدرسه به خاطره ای از شهید «زارع» اشاره می کند و می گوید: « زارع با شهید بوتیمار دوستان صمیمی بودند. بوتیمار به جبهه رفت و شهید شد و پس از او زارع تصمیم گرفت به جبهه برود و مدتی بعد خبر شهادت زارع هم به مدرسه رسید. زارع در وصیت نامه اش خواسته بود تا کنار مزار شهید بوتیمار به خاک سپرده شود و این طور شد.» «علیرضا بایندریان» یکی از شاگردان مدرسه شهید سید فاطمی بود که بعدها به عنوان مدیر مدرسه انتخاب شد. او دهه 60 با بسیاری از شهدای مدرسه شهید سید فاطمی همکلاس بود. خاطرات زیادی از آن روزها دارد. او گوید: «بچه ها همدل بودند و در کارهای فوق برنامه مشارکت می کردند. مثلا شهید «سید حسین دستواره» از شاگردان بسیار خوب مدرسه بود. در زمان جنگ همراه با سایر دانش آموزان به جبهه رفت و مدتی بعد خبر دادند که شهید شده است. بار اول که خبر شهادت سید حسین را دادند، همکلاسی هارفتند و پارچه نویسی عرض تسلیت شهادتش سفارش دادند تا مقابل منزلشان نصب کنند وقتی کار  آماده شد بلافاصله خبر دادند که سید مجروح شده است. همکلاسی ها پارچه تسلیت را جمع کردند. مدیر مدرسه لبخندی زد و گفت: «اشکالی ندارد این پارچه را نگه می داریم تا وقتی سید حسین شهید شد نصب کنیم.»

شهادت سید مهدی سید فاطمی نیز به 13 آبان سال 1357 باز می گردد. روزی که دانش آموزان کلاس درس و مدرسه را تعطیل کردند و به دانشگاه تهران رفتند تا یکبار دیگر با حضرت امام خمینی(ره) بیعت کنند. دانش آموزان داخل‏دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروه هاى ديگردر زمين چمن اجتماع كردند و فرياد «الله‏اكبر» سر دادند. حدود ساعت 11 صبح با حمله مزدوران شاه چند گلوله گاز اشك‏آور در ميان دانش‏آموزان ودانشجويان پرتاب شد و بعد شروع به تیراندازی کردند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. سید مهدی سید فاطمی یکی از دانش آموزانی بود که در این حادثه به شهادت رسید و نامش سر در مدرسه عدل که در آن درس می خواند نوشته شد.

می خواستیم گوشه ای از دین خود را ادا کنیم

برادران ریسمان سنج متولد شهر اهواز هستند و در نوجوانی پدرشان را از دست داده اند. آن زمان مرحوم محمدرضا که سال گذشته به رحمت خدا رفته برادر بزرگترشان بود و مسئولیت خانواده و برادران کوچکتر علیرضا و امیر را برعهده گرفت. مرحوم «کاظم ریسمان سنج» پدر خانواده در زمان حیاتش فروشگاه لوازم خانگی داشت ودرکارهای خیر همیشه پیش قدم بوده است. برای همین بعد از فوت پدر، برادران ریسمان سنج قول می دهند تا زمانی که زنده هستند در کارهای خیرمشارکت کنند. آنها سال هاست که در امور خیر از جمله مدرسه سازی فعالیت می کنند و با مجمع خیرین مدرسه سازتهران همکاری نزدیکی دارند. مرحوم محمدرضا ریسمان سنج، برادر بزرگتر سال دوم دانشگاه بود که پدرش فوت کرد. با این اتفاق ناگوار حال و حوصله درس خواندن نداشت، اما مدام توصیه و سفارش پدرش در گوشش بود که می گفت آرزو دارم درس بخوانید و درجامعه افرادی موفقی شوید. بنابراین مدتی طول می کشد تا روحیه اش را تقویت کند تا ایام سخت دوری از پدر را تحمل کند. او دوباره به دانشگاه برمی گردد و زمینه ادامه تحصیل برادران کوچکش علیرضا و امیر را هم فراهم می کند. علیرضا ریسمان سنج به هدفشان از مشارکت درمدرسه سازی اشاره می کند و می گوید: «ما هم مثل برادر بزرگمان همیشه دوست داشتیم کاری کنیم تا نام و یاد پدرمان زنده و ماندگار شود. فکر کردیم مدرسه سازی بهترین گزینه برای باقی الصاحات است. بنابراین اولین مدرسه را با 17 کلاس درس در شهر دزفول به نام پدرمان مرحوم «کاظم ریسمان سنج» ساختیم و اکنون بیش از 450 دانش آموز در آنجا مشغول تحصیل هستند. چگونگی ساخت مدرسه سید فاطمی هم جالب است. وقتی مرحوم محمد رضا رسیمان سنج درمجمع خیرین مدرسه ساز تهران متوجه وضعیت نامناسب و فرسودگی این مدرسه می شود و درجریان آمار شهدای دانش آموز قرار گرفت، حس کرده بود که با تخریب و نوسازی این مدرسه می توانند گوشه ای از دین خود را به شهدای والامقام ادا کنند و البته باعث خشنودی پروردگار شوند.

دبیرمجمع خیرین مدرسه ساز منطقه 16

کارخیر برادران ریسمان سنج برای همیشه ماندگاراست

«سیدعلاءالدین علایی فر» دبیرمجمع خیرین مدرسه ساز منطقه 16 که از نزدیک با برادران خیر و نیکوکار ریسمان سنج درارتباط بوده می گوید:«مرحوم محمد رضا ریسمان سنج و برادرانش انسان های متواضع و بسیار مردمی بودند. هرچند آنها جزء خانواده معظم شهدا بودند اما به هیچ عنوان نمی خواستند نام برادرخود را که در دوران دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت رسیده را در جایی بازگو کنند و یا درسر درمدارسی که خودشان ساخته بودند حک کنند. چون عقیده داشتند که شهدا و خانواده معظم آنها اهداف و رسالت مهمتری داشتند. در واقع  کار نیک برادران ریسمان سنج برای همیشه ماندگار و ثواب این کار تا مادامی که دانش آموزان در این مدارس درس می خوانند برای آنها جاری است و از برکات معنوی آن بهره مند می شوند.»

رضا نیکنام 

اشتراک گذاری mdi-telegram
mdi-circle تماس با ما mdi-circle درباره ما
mdi-instagram mdi-twitter mdi-telegram mdi-facebook mdi-google-plus mdi-linkedin mdi-youtube

عضویت در خبرنامه

کلیه حقوق این سایت متعلق به مجمع خیرین مدرسه ساز شهر تهران است.

طراحی و پیاده سازی توسط لایف وب

1405 — Charity School Association of Tehran