۱۳۹۷ يکشنبه ۲۷ آبان - 11/18/2018 5:37:19 AM / تهران - 5:37 صبح
آرشیو خبر کد خبر: 1050  
نکوداشت خیّر بزرگ مدرسه ساز زنده یاد غلامرضا مردانی آذر در منطقه 10 تهران

گفت و گوی خواندنی با برادر خیر گرانقدر زنده یاد غلامرضا مردانی آذر / همه دانش آموزان را فرزندان خود می دانست

خشت خشت روی هم گذاشت. پیر شده بود اما دستان نحیف و لرزانش هنوز هم توان بلند کردن خشت ها و چیدن روی هم را داشت. او به عشق فرزندان ایران زمین کار می کرد و هیچ توقعی نداشت. مرحوم حاج «غلامرضا مردانی آذری» 7 مدرسه در منطقه بنا کرد و نام نیکویش را برای همیشه در ذهن اهالی جاودانه کرد. او امروز در میان ما نیست اما همه از وی به نیکی یاد می کنند. مرد بزرگی که با کارخیرش تاثیرات زیادی در جذب خیرین برای مشارکت در توسعه فضاهای آموزشی به وجود آورد. مراسم تجلیل از این مرد بزرگ زمانی برگزار شد که او از میان ما پرکشیده و آسمانی شده است. به گفته مسئولان آموزش و پرورش منطقه و رئیس مجمع خیرین مدرسه شهر تهران غلامرضا زمینی نبود و آسمانی شد. در این مراسم برادر دیگر خانواده مردانی آذری، «علی مردانی آذری» حضور داشت و از طرف برادر ابراز لطف و محبت مسئولان آموزش و پرورش، اولیا و دانش آموزان را پاسخ داد.
تاریخ انتشار :۱۳۹۴ چهارشنبه ۹ دي ساعت 00:00 تعداد بازدید : ۲۷۳۸
 
خانواده مردانی آذری در منطقه 10 خاطرات زیادی دارند. آنها زمانی که از تبریز به تهران کوچ کردند در این منطقه و در خیابان قزوین ساکن شدند. همین تعلق خاطر باعث شد پس از سال ها، غلامرضا به همراه 2 برادر دیگر خود «علی» و «کریم» در این منطقه مدرسه سازی کنند. حضور علی مردانی آذری در این منطقه و دیدن محله ها باعث شد خاطرات چندین ساله در ذهنش تداعی شود. او به یاد روزهایی افتد که مجبور بودند در کنار درس خواندن، سخت کار کنند. علی می گوید: «غلامرضا برادر بزرگمان بود. او هفت سال داشت که پدرمان فوت کرد و بار زندگی به دوش مادرمان افتاد. آن روزها امکانات کم بود و از دست دادن پدر هم باعث شده بود وضعیت اقتصادی ما بدتر شود. به یاد دارم که علی برگه ای برای نوشتن نداشت اما با عشق درس می خواند و نبود پدر و کمبود امکانات باعث نشد از درس و مدرسه دلسرد شود.» علی از خاطرات برادر می گوید و اشک در چشمانش حلقه می زند. این 3 برادر کار مدرسه سازی را از سال 1376 شروع کردند و با هم قرار گذاشتند تمام مدارس پسرانه را به نام پدر «محمد مردانی» و  مدارس دخترانه را به نام مادر «زهرا مردانی» نامگذاری کنند. این حرکت برادران مردانی نشان دهنده روح بزرگشان بود. آنها نشان دادند که همیشه قدردان زحمت پدر و رنج های مادر هستند. 
مادر آموزگار ما بود
پس از فوت پدر و مهاجرت به تهران، مادر برای بهبود بخشیدن به زندگی فرزندانش به پیشنهاد مرد تبریزی که ساکن تهران بود جواب مثبت داد. ناپدری مردانی آذری ها یک مغازه نعلبندی در خیابان قزوین داشت. علی به طول و عرض خیابان ها نگاه می کند. گویا به دنبال نشانه ای از گذشته اش است. اما سال ها از آن ماجرا می گذرد و منطقه تغییرات زیادی کرده است. علی می گوید: «ناپدری ما به حدی مهربان و دلسوز بود که با آمدن وی به زندگیمان جای خالی پدر را حس نکردیم. او حس پدری را با تمام وجود نثار ما کرد. در سایه محبت ناپدری و مهربانی های مادر بزرگ شدیم.» به قول معروف غلامرضا، علی و کریم از آب و گل درآمده بودند و حالا باید به دنبال کسب و کار می رفتند. به گفته علی مادر دلش می خواست پسرها روی پاهای خود بایستند. او می گوید: «خوب به یاد دارم که مادر به ما یاد داد یا علی بگوییم و دست روی زانو ها بگذاریم و بلند شویم.» این اولین درسی بود که 3 برادر در مکتبخانه مادر آموختند. گذشت و انجام کار خیر درس های دیگری بود که مادر در قید حیاتش به پسرها آموخت. پسر کوچک به نشانه افتخار سرش را بالا می گیرد و می گوید: «اگر امروز گذشت می کنیم و داشته ها خود را فقط برای خودمان نمی خواهیم مرهون درس های بزرگی هستیم که مادر به ما آموخت. ما با چشمان خود دیدیم مادر در بدترین شرایط اقتصادی داشته را در میان نیازمندان تقسیم  کرد. به نظر من انجام این کار روح بزرگی می خواهد که نه تنها مادر ما بلکه تمام مادران ایران زمین دارند.» مادران با عشق و خالصانه محبت شان را نثار خانواده می کنند. عشق و محبت ورزیدن به دیگران درسی است که به جزء مکتبخانه مادران در هیچ مدرسه و کلاس درس و پشت هیچ نیمکتی نمی توان آموخت.
خواربار فروشی اولین تجربه کاری
غلامرضا به عنوان برادر بزرگ وظیفه سنگینی بر عهده داشت. او شبانه روز درس می خواند. گویا علاقه زیادی به درس خواند داشت و بعدها در کشور آلمان تحصیلات عالی خود را به پایان رساند. علی می گوید: «بعد از تمام شدن دوران درس و مدرسه، مادر به غلامرضا اصرار کرد شغلی برای خودش انتخاب کند. به همت مادر و با معرفی غلامرضا به یکی از تاجران بازار، او در مغازه خواربار فروشی مشغول کار شد.» روزها از پس هم آمدند و گذشتند و کسب و کار غلامرضا رونق گرفت. این اولین سکوی پرش برادران مردانی آذری بود. غلامرضا با همین شغل به رمز و راز تجارت پی برد و بعدها تاجر شناخته شده ای شد. تجارت این 3 برادر خارج از کشور قرار دارد. آنها برخلاف تاجران دیگر که تروث مملکت را به کشورهای بیگانه می فرستند، به گونه ای تجارت می کنند که عواید حاصل از آن به داخل کشور باز می گردد و با مدرسه سازی به فرزندان ایران زمین خدمت می کنند. علی می گوید: «ما به سختی درس خواندیم به همین دلیل وقتی کسب و کارمان خوب شد غلامرضا پیشنهاد مدرسه سازی داد. او می خواست کاری کند تا دانش آموزان به راحتی درس بخوانند.»
لبخند در زمان قیچی کردن روبان
در مراسم تجلیل بابت ساخت مدارس مردانی آذر، خیر مدرسه ساز زنده یاد  غلامرضا مردانی آذر حضور نداشت تا از حس و حالش از زمان قیچی شدن روبان مدارس بگوید. به هر یک از مدارسی که این مرد بزرگ به همراه 2 برادرش ساخته بود رفتیم، عکس ها و کلیپی از لحظات شاد و لبخند زیبای وی دیدیم. مربیان و اولیا از این مرد به نیکی یاد کردند و همه از دست دادن وی را فراق بزرگ دانستند. علی می گوید: «غلامرضا از ابتدا تا انتهای کار مدارس شخصا حضور داشت. در برخی موارد حتی به کارگران کمک می کرد. او مدارس را متناسب با نیاز دانش آموزان تجهیز می کرد. دربرخی از مدارس بنا به درخواست وی غذای گرم بین دانش آموزان نیازمند توزیع می شد. غلامرضا آدمی نبود که مدرسه را افتتاح و فراموش کند. قیچی کردن روبان برایش لذت خاصی داشت. حس می کرد کار مفیدی انجام داده و از این کار لذت می برد و خدارا شکر می کرد.»
گفت و گو با دانش آموزان
مرحوم غلامرضا مردانی آذری معتقد بود که داشتن فضای آموزشی و فرهنگی مناسب حق طبیعی دختران و پسران دانش آموز است و من و برادرانم برای اینکه بخشی از این حق را در اختیار این قشر بگذاریم برایشان مدارسی می سازیم که منزلت و اندیشه شان را بارورتر کند. او دانش آموزان را مانند فرزندان خود می دانست و از بودن در کنار دانش آموزان شاد و خوشحال بود. به همین دلیل در تمام مدارسی که می ساخت، اتاقی را به خود اختصاص می داد و تابلو دفتر موسس روی آن نصب می کرد. مرحوم غلامرضا در زمان حیاتش به صورت هفتگی یا ماهانه به این دفاتر می رفت و پای صحبت و درد دل دانش آموزان می نشست. علی می گوید: «غلامرضا یاد گرفته بود که با مهربانی می تواند گره خیلی از مشکلات را باز کند. او دوست داشت دانش آموزان همیشه شاد و خرم باشند و بدون دغدغه در کلاس حاضر شوند و پشت نیمکت بنشینند. در این دیدارها اگر دانش آموزی مشکلی داشت با جان و دل برای رفع مشکلش تلاش می کرد.» مهربانی مرحوم غلامرضا، دانش آموزان را چنان شیفته خود کرده که همه او را با عنوان بابا صدا می کردند. بابایی که آرزو داشت فرزندانش خوب درس بخوانند و برای شکوفایی مملکت تلاش کنند.
درهای رحمت با شکرگذاری باز می شود
به گفته علی، یکی از دلایل موفقیت مرحوم غلامرضا شکرگذاری وی بوده است. او می گوید: «غلامرضا اعتقاد داشت کلید خزانه خدا در دستان ما است. بنابراین تا روزی که این کلید را در اختیار داریم باید از آن برای اجرای پروژه هایی در ارتباط با فرهنگ سازی استفاده کنیم. او در همه حال حتی زمانی که شرایط بدی داشتیم خدارو شکر می کرد. همیشه شاکر بود که سعادت مدرسه سازی نصیبش شده است.»
تصاویر غلامرضا در دستان برادر
مراسم تقدیر از مرحوم غلامرضا مردانی آذری در مدارس زهرا مردانی یک، 18، 19 و 20 و هنرستان محمد مردانی 12 برگزار شد. علی مردانی آذری به نیابت از برادر در مراسم حاضر شد و در کنار عکس برادر عکس یادگاری گرفت. مدیران مدارس هم قاب عکس مرحوم مردانی را به رسم یادبود تقدیم برادر کردند. آنها با این کار ارادات خود را به تصویر کشیدند و رئیس آموزش و پرورش منطقه با نثار بوسه به دستان مردانی آذری از زحمات آنها و تلاش شان برای ارتقاء فرهنگ مدرسه سازی در پایتخت به ویژه منطقه 10 قدردانی کرد.
مدارس بهترین یادگار
تا کنون حدود 300 باب مدرسه توسط خیرین در پایتخت ساخته شده است. مرحوم غلامرضا مردانی بیش از 18 سال در این مجمع فعالیت کرد و 7 مدرسه در منطقه 10 ساخت. برادران مردانی اهل تبریز هستند. آنها علاوه بر تهران چندین مدرسه و بیمارستان در تبریز و روستاهای محروم ساخته اند. غلامرضا مردانی به همراه برادرانش 33 میلیارد تومان صرف مدارس منطقه 10 کردند. طبق توافقات انجام شده غلامرضا مردانی متعهد شده بود در این کار 150 میلیارد تومان هزینه کند که متاسفانه به ناگهان از میان ما رفت. مردانی آذری ها مدارس را پس از ساخت، تجهیز می کردند و تحویل آموزش و پرورش می دادند. آنها در حفظ و نگهداری مدارس کوشا بودند و غلامرضا معتقد بود که مدرسه مکان مقدسی است و باید از آن به خوبی نگهداری کرد. او مرد شجاعی بود و زبان دل و زبان گویایش یکی بود. مصلحت هر کس را به زبان می آورد و هیچگاه زیر بار حرف زور نمی رفت. امروز از او تنها مدارسی به یادگار ماند که اهالی با نگاه کردن به آنها نام و یادش را با ذکر صلوات و فاتحه گرامی می دارند. دانش آموزان که در این مکان ها مقدس مشغول تحصیل هستند می توانند با خوب درس خواندن و مفید بودن برای جامعه و ممکلت قدردان زحمت غلامرضا و برادران بزرگوارش باشند. 
 
رضا نیکنام
برچسب ها برچسب ها برچسب هامردانی اذر


اخبار مرتبط با این خبر

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است
نام:  
پست الکترونیکی:  
نظر شما:  

خبرنامه